تبليغاتX
یه جرعه عشق میل دارید؟

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند

با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند

من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند

                                         
شاعر: علی زمانیان

 

+ نوشته شده توسط میم.صاد در جمعه 16 دی1390 و ساعت 2:17 |

اگر اسم نویسنده این سه کتاب را از خودش بپرسید، اینگونه جواب می شنوید:

نام خود گم کرده‌ام تا نام او آموختم                           خود نمی‌بینم دگر تا دیده در او دوختم

سایه‌ رعنای او هرشب تماشا می‌کـنم                         تا چـراغ شعر خود در پای او ‏افروختم

او "نمایندگی مجاز" دارد که بنویسد. وبلاگی که دل نوشته ها و دغدغه ها و.... خود را در آن می نویسد. شاید اینکه او کارشناسی ارشد روابط اسلام و مسیحیت و دکترای ادیان خود را در دانشگاه فرانسوی بیروت خوانده، از جهتی مهم به نظر نیاید. اما وقتی کتاب « پدر، پسر، روح القدس» را ببینید، متوجه می شوید که سال ها زندگی زائری در لبنان و تنفس در فضای مسیحی اسلامی آنجا، چه پنجره های جدیدی را به روی او گشوده است. کتابی از تجلی عشق علوی و شور حسینی در آثار شاعران و نویسندگان مسیحی. «شما قدر امام حسین را نمی دانید!»، یکی از فصل های این کتاب  است که از جمله أنطوان بارا، نویسنده و روزنامه نگار مسیحی گرفته شده. نویسنده ای که در کتاب «حسین در تفکر مسیحی»، پس از بیان ارادت و دلبستگی قلبی خود به سید الشّهدا (ع) می گوید: "شما شیعیان قدر امام حسین را نمی دانید! اگر امام حسین از ما مسیحیان بود در هر زمینی، پرچمی از او بر می افراشتیم و مردم را به نام حسین به مسیحیت دعوت می کردیم. امروز امانت بزرگِ پیام و رسالتِ فریاد و خروش او در روز عاشورا به شما شیعیان و مسلمانان سپرده شده و باید این پیام را به جهان برسانید."

«پدر، پسر، روح القدس» را انتشارات خیمه در تابستان 89 چاپ کرده.  کتابی سرشار از شور و احساس غرور برای همه ما تا قدر داشته های خود را بیشتر بدانیم. وقتی این کتاب را می خوانید همان احساسی به شما  دست می دهد که علی (ع) در مورد قرآن به ما سفارش کرد. اینکه مبادا دیگران جلو بیفتند. این فکر به ذهنتان خطور می کند که آنقدر ما در شناساندن این انوار مقدس کوتاهی کردیم تا اینکه دیگران آن را یافتند و به معرفی آن نشستند.

«کتاب مقدس»، اثر جدیدتر حجت الاسلام زائری است. تجلی دلبستگی نویسندگان و شاعران مسیحی به قرآن کریم و رسول گرامی اسلام که انتشارات خیمه آن را در بهار 90 چاپ کرده. در این کتاب، از ادیب و شاعر نامدار، رشید سلیم الخوری ملقب به شاعر قروی جمله ای تکان دهنده آورده شده:

" ای مسلمانان! دشمنان غربی شما تهمت هایی به دینتان می زنند که هیچ کدام واقعیتی ندارد؛ لیکن شما با رفتار خود و بی توجهی به حقیقت دینتان همان حرف ها را عملاً تأیید می کنید! دین شما، دین آسانی است؛ اما خود دشوارش کرده اید. دینتان دین نیکی است؛ اما خود بد می کنید. دینتان دین پیروزی است؛ اما خود خوار و ذلیل می شوید. دینتان دین زکات است؛ اما خود بخل می ورزید.

ای محمد، ای پیامبر راستین خدا، ای افتخار انسانیت! آیین تو، آیین فطرت است و من یقین دارم که وقتی بشریت از همه مکاتب و فلسفه ها خسته و ناامید شد، آن گاه برای آرامش جان و اصلاح جهان هیچ راه نجاتی جز پناه آوردن به دامن اسلام نخواهد داشت...."

آخرین کلمات مقدمه کتاب پولس سلامه که در سال 1949 با نام «حماسه غدیر» منتشر و نخستین حماسه نامه عربی شناخته شد، در «کتاب مقدس» به این شکل آمده:

"ای ابوالحسن، شعرم در ساحل عظمت تو سنگ ریزه ای بیش نیست؛ ولی سنگ ریزه ای است که به خون گرانبهای حسین تو آغشته شده، پس این حماسه نامه را پذیرا شو و از فراز جاودانگی ات به ناتوانی که قلم خود را با یاد تو متبرک ساخته، نظر کن."

«گفت بگو میگویم» را زائری از آن رو نام گذاشته که: "بخش عمده این مجموعه، نثرهای ادبی مذهبی و در ستایش آل الله است و برای ایشان کسی نمی تواند مدح و ستایشی بنگارد جز آنکه به عنایت الهی مدد شود و در حقیقت این خود اراده پروردگار است که قلم را در دستانش می گرداند، نه بنده..."

کتاب شامل سی یادداشت کوتاه و خواندنی است که طی بیست سال گذشته در جاهای مختلف منتشر شده و از جای جای آن صمیمت و صداقت نویسنده را می توان لمس کرد. بخش های آخر کمی اجتماعی می شود. در فصل "کسوف قرن"، زائری دردنامه ای نوشته برای مظلومیت همه هجدهم تیرهای رهبر انقلاب اسلامی.:

اینک که جوانی ما می رود تا رو سپید انتظار پیران قرون باشد. اینک که دست دل را بر فراز چشم جان سایبان کرده ایم و قد کشیده ایم تا غبار سم اسب های انتقام را جست و جو کنیم. اینک که سنگین ترین گوش ها هم صدای استوار گام های موعود را می شنوند.

اینک.... برای آخرین بار.

کسوف خورشید تابناک ولایت را به هیاهوی کوردلی وبی ایمانی به نظاره نشسته ایم.

.....

اما می دانیک که این تاریکی نیمه و ناتمام ساعتی بیش نیست.

.... کدام رزم بزرگ تر از این؟ .... کجایند آنان که در جست و جوی دجال و سفیانی هستند؟ کجایند آنان که چشم انتظار آمدن سیدِ حسنی مانده اند؟

کدام دجال سفیانی تر از آنان که در مقابل ولایت و دین گردن کشی کشی کرده اند؟ کدام سید، حسنی تر و حسینی تر از پیری دردمند و مظللوم که پرچم حق را بر دوش گرفته و بر دروازه زمان و زمین به انتظار موعود ایستاده است؟

فصل آخر کتاب هم دقیقاً برای ما نوشته شده. ماهایی که ممکن است هر لحظه تصمیم بگیریم که دیگر جوان نباشیم:

تنها جوان باش... صریح و ساده باش!

پیچیدگی و دور زدن های عجیب و غریب مال جوان ها نیست. آدم های ناجوان به جای یک حرف ساده و صریح نیم ساعت آسمان و ریسمان را به هم می بافند و به جای یک حرف مستقیم و کوتاه خود را در کوره راه های دور و دراز گم و گور می کنند.

جوان باش..... خوش سلیقه باش!

جوان فرصت امتحان کردن و آزمودن و دوباره شروع کردن را ندارد. توی این بازار شلوغ تمام سرمایه تو، همین عمر کوتاه جوانی است و از در و دیوار وسوسه فروشندگان می بارد.

همه دندان تیز کرده اند برای ربودن این سرمایه گران قدر در ازای جنس خودشان.... مراقب باش خودت رابرای هر چیزی خرج نکنی، تو جوان هستی... خوش سلیقه باش.!

زائری فقط یک نویسنده پرکار نیست. کسی است که کم سر و صدا، ولی اثرگذار است. ویژگی ای که شاید خیلی از ما باید آن را کسب کنیم. زائری در زمینه مطبوعات دینی تحولات خلاقانه ایجاد کرده. نشریاتی چون «خیمه» (ویژه هیات‌های مذهبی)، «جدید» (برای کودکان و نوجوان به‌صورت کمیک استریپ)، «همشهری محله»(ضمیمه روزنامه همشهری برای مناطق 22 گانه شهر تهران)، «زمزم» (برای کودکان و نوجوان به زبان عربی) و... از نوآوری های او است.

+ نوشته شده توسط میم.صاد در سه شنبه 22 آذر1390 و ساعت 23:58 |
قحطی و گرسنگی سومالیایی ها آن چنان دردناک است که شاید صدا و سیما را توان بازگویی آن نباشد!! چون تا این لحظه که کمتر حرفی از آن زده شده و دغدغه های مهم تر یعنی جار وجنجال های بی فایده بعضی مسئولان و خاله زنک بازی های رسانه ای،  رسانه ی نسبتا ملی را حتی از پخش یک گزارش تاثیرگذار درباره سومالیایی ها محروم کرده. دست کمک و جذب اجناس و .... که جای خود دارد!  اما اگر از خیلی ها انتظار نداشته باشیم از خودمان که انتظار داریم. انتظار داریم که همان گونه که خون بمی ها را رنگی می دانستیم، خون سومالیایی ها را هم رنگی بدانیم.

وسط این میدان هستی اگر نتوانیم از هیچ کس انتقاد کنیم، حداقل از خودمان انتقاد می کنیم که هیچ حرکت و شروع و اقدامی برای این قحطی زدگان نمی کنیم. "و لا یحض علی طعام المسکین". نه حضی ایجاد کردم و نه جوششی برای کمک به هم مرزهایمان. هم مرز از جهت انسانی و نه مرزهای جعلی استعماری که انسان ها را در محدوده سرزمین هایشان کوچک و محدود می کند. 

خدایا! به اندازه تمام قلب های دنیا بزرگمان کن تا آنقدر قد بکشیم که اشک بر گرسنگان عالم، خاموش کننده آتش وجدان هایمان نباشد. کمکمان کن تا بعد از سر خوردن اشک روی گونه های گل انداخته مان، عذاب وجدانمان پر نکشد.

این فقط تصویر یک مادر است که فرزندش تنهایش گذاشته. عکس همه مادرهای سومالیا در قاب دوربین نمی گنجد.

 

+ نوشته شده توسط میم.صاد در جمعه 14 مرداد1390 و ساعت 13:18 |

باز هم تکرار دورهای تسلسل بارمان

مُصِرّ مصرِ یوسف

مصر فرعون را عق می زند و فرزندان اسرائیل ضجه می کنند که چرا همه بیست و دوم هایشان نامبارک است. فرعون ها یک به یک تعویض می شوند و معلوم نیست حالا نوبت الیزابت چندم است که شیطان تاج را بر سرش بگذارد. قبطیان در التحریر فریاد إسقاط سر می دهند و شورای نظامی ترجیح می دهد که مومیایی ها دست نخورده بمانند. شهرک نشین ها نوار غزه را کش می دهند تا نوارش همچنان باب دل آن ها بخواند. پاراچنار خون بالا می آورد و در مالزی فرزندان علی کتمان می کنند سند تولایشان را تا از آن ها تبری نجویند و در دهان اژدها تلف نشوند. نیل دارد هر چه حُر است را می بلعد و عصای موسی نیست تا آن را به دو شقه کند. عصای کلیم هنوز هم در دست مردی است که بیابان های تفتیده را در جستجوی هارون است. خردسالِ سرزمین اقصی در مصاف با شیطان دستگیر می شود و هنوز هم از برگ های زیتون خون می چکد تا خجالت بکشند شِبْه مردهای خودگردان. سید یمانی زاده از ویدئو کنفرانس بر سر همه فریاد می کشد تا دجال را عریان ببینند که صحرای سینا را نشانه گرفته است. در این میان ما به رادیاتورهای زنگ زده چسبیده ایم و نوکیا را بغل کرده ایم و با تمام وجود داریم خستگی چند روز استماع نبأ صغیر را دَر می کنیم که در خاور میانی خبرهایی بود و فراموش می کنیم تحریرهایی را که ما هم باید در آزاد شدنشان سر سوزنی شریک می شدیم و باز هم زندگی مکرر تکرربار بدون جوش و خروش و باز هم به مرخصی می رویم از همه چیز تا مقدمات أخذ مدارک بندگی مان را از جامعه أخضر مهیا کنیم تا باز هم حادثه ای که ما را مجبور کند که باب انفعال را صرف کنیم و از نو همه این دورهای تسلسل بار تکرار شود. البته اگر دفعه بعد فقط فعالان در کارزار پذیرفته نشوند و صیحه آسمانیش همه جا را مدهوش نکند!

 کاش مُصِر مصری بشویم که یوسفش فرمانرواست!

+ نوشته شده توسط میم.صاد در جمعه 6 اسفند1389 و ساعت 12:29 |

 راهکار عملی برای کنترل بیش فعالی پرنده خیال

اولین سنگر مقاومت

«تو باغ نیستی ». از زمان مدرسه از زبان معلم، در بین دوستانمان و حتی در کوچه و بازار حتما شنیده اید. به قول شاعر «من در میان جمع و دلم جای دیگر است ». البته همه مثل این شاعر اینقدر شفاف اعتراف نمی کنند که دلشان در باغ دیگران است و از باغ خودشان غافل شده اند!

اما خیلی اوقات در کلاس و نماز و همایش ها و... می نشینیم؛ ولی حواسمان نیست که دور و برمان چه خبر است. شاید یکی از دلایلش این باشد که پرنده خیالمان کاملا آزاده است و بی زمام. داشتیم حدیث اول چهل حدیث را ورق می زدیم و از عبارات ثقیل و شیرین امام حال خوشی پیدا می کردیم! که یادمان افتاد از امام چه کسی بهتر برای نجات ما از دست این پرنده پر جنب و جوش و به عبارتی بیش فعال! آقا روح الله ما شنونده ایم تا ما را نصیحت کنید.

اولین شرط مجاهده برای غلبه بر شیطان، حفظ پرنده خیال است. باید زمام خیالت را در دست

بگیری و نگذاری به هر جا که می خواهد پرواز کند. همیشه باید خیالت متوجه کارهای خوب

کنی. هر چند که این کار در ابتدا، کار مشکلی به نظر می رسد و شیطان و لشکرش آن را بسیار

سخت نشان می دهند. ولی با کمی مراقبت، به راحتی این پرنده از آنِ تو می شود.

هر وقت که خیالت به سمت بدی رفت، آن را مشغول امور مباح و خوب کن. اگر موفق شدی،

این راه را دنبال کن تا شاید خدا راهی را به سوی ملکوت، برای تو باز کند تا رفتن مسیر خدا

برایت آسان شود.

باید به این مسئله توجه داشته باشی که خیال های فاسد از القائات شیطان است تا لشکریانش

کشور باطن تو را فتح کنند و تو باید این خیال ها را از خودت دور کنی تا این سنگر را حفظ

کنی که اگر در این میدان پیروز شدی، می توانی امیدوار باشی.

ای عزیز! از خدا در هر لحظه کمک بخواه و با عجز و نداری به درگاه الهی بگو:

خدایا! شیطان دشمن ابرقدرتی است که در انبیا و اولیا طمع داشته است. تو خودت با این بنده

ضعیف گرفتار در خیالات باطل همراهی کن که بتواند کشوری را که متعلق به توست، از

دست این دشمن نیرومند خارج کنم.

+ نوشته شده توسط میم.صاد در جمعه 17 دی1389 و ساعت 12:45 |

دل خوشی های زودگذری به نام اعتراض

1. سپاه ابرهه به خانه خدا حمله می کند و یزید کعبه را آتش می زند و حضرت ارباب در دریای خون غوطه می خورد و سپاه در عاشورای ظاهر شکست می خورد و ... و قرآن های ناطق همگی شکست می خوردند در روزهایی که بر وفق مراد دولتمردانژ و شاید کسی هم جز این توقع نداشته باشد از کسانی که فکر کرده اند که فوت کرده اند و کم کم خاموش می شود این شعله دوستان خدا.

2. شیطان مرئی می شود و حالا به آخر خط رسیده و برای آمدن به سر خط همه فرصت هایش می سوزد و دیوانه وار همه اسرارش را افشا می کند که جز خودش را زنده نمی خواهد و ....

3. روز حساب ها و کتاب ها و تراز کردن ترازنامه های همه چیز است و رسولش شکایت می کند به درگاهش. ولی نه از تری جونز و کاریکاتوریست های نمک به حرام و سلمان بی حیا. که از ما شکایت می کند. ما که قرآن را روی طاقچه های خانه های قدیمی و اپن آشپزهای مدرن و ... گذاشتیم. حتی از ماهایی که ماه رمضان طاقچه را خلوت کردیم و کتاب را خواندیم و حتی ما که در مقابل سفارت سوئیس و بعد از نماز جمعه به شدت هر چه تمام تر محکوم کردیم و بعد با احساس راحتی وجدان های خاک گرفته. باز هم بازگشتیم به زندگی و زن و بچه و مدرک و .... و همه زینت های لنبلوکم و ...

4. و در  کشمیر باز هم مثل همیشه می میرند اما این بار به خاطر دفاع از ناموس ترشان یعنی کتاب و ما باز هم .... خستگی چند قدم راهپیمایی را در می کنیم و بنی بشر تشنه را محروم می کنیم از زلالی که خودمان از آن بی بهره مانده ایم و اقدام های بلند مدت و انتقال زبان شیرین بهترین سخنگوی عالم یعنی حضرت خدا و کمک به مردمی که برادرمان بودند قبل از اینکه مرزهایمان را این ورتر بکشیم و باید باز هم شرمنده پیرمان شویم و اشک هایی را که همچون جدش که سال ها قبل از دست کوفیان بر بالای منبر بر زمین ریخت، در نماز عید فریاد کند و قلبش بسوزاند همه غربت را و دروغ گفته اند که مرد گریه نمی کند وقتی سلاحه البکا و ما که همچنان ....

+ نوشته شده توسط میم.صاد در یکشنبه 23 آبان1389 و ساعت 10:33 |

آن را كه خبر شد                             خبري باز نيامد

+ نوشته شده توسط میم.صاد در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389 و ساعت 10:44 |
این شعر را که از یکی از سایت ها کپی پیس کردم تقذیم می کنم به یکی از بهترین دوستهایم که پاتوقش لاله زاره:
 
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
ساقی بیا كنار خیابان لاله زار
 
شش كوچه بشمر از بغل سینما ونوس
بعد از دكل، ا 
پلاك نود، واحد چهار
 
با رمز «تَق تَتَق تَتَتَق تَق» به در بزن
تا اینكه رأس ساعت دو موعد قرار،
 
با هم نشسته مختصری گفتگو كنیم
درباره گذشته جذاب لاله زار
 
عید است ساقیا نكند یادمان رود
سیگار برگ و فندك و دیوان شهریار
 
«یادش به خیر خنجر مژگان یار من»*
ساقی بیار باده و مطرب بزن سه تار
 
افسوس دوره ای است كه باید ریا كنیم
با مطرب و مغنی و شاهد مرا چه كار؟!
 
دیگر می و پیاله به دردم نمی خورد
ساقی بگو به حضرت آقای شهردار
 
« تعریف از شما كه زیاد است منتها
من بیش از این ز محضرتان دارم انتظار
 
از لاله زار غیر شلوغی نمانده است
چیزی برای مردم تهران به یادگار
 
این جعبه كلید و پریز و فیوز برق
با ذوق صاحبان هنر نیست سازگار
 
وقتی نوابغ سه دهه عرصه تئاتر
عمری گذشته اند از این گوشه و كنار
 
وقتی در این محله ملاقات داشتند
عشقی ،فرات،عارف قزوینی و بهار
 
وقتی صدای دلكش و تاجیك می رسد
از كافه ای خرابه سر نبش این گذار
 
احیای این محله وظیفه است منتها
باید به خادمان بدهی لوح افتخار!
 
حالا كه لاله زار كم از توپخانه نیست
این نیز خاك پای بزرگان روزگار!
 
 

*مصراعی از استاد شهریار

+ نوشته شده توسط میم.صاد در شنبه 18 اردیبهشت1389 و ساعت 11:2 |

پیش از این‌ها بهار دیگر بود، هیچ سروی زمین نمی‌افتاد
و تبر این‌چنین عزیز نبود، و درخت این‌چنین نمی‌افتاد
فصل فصل شكوه ابراهیم، جنگ جنگ بت بزرگ و خدا
گرچه نمرود بود و آتش هم، قلب‌ها از یقین نمی‌افتاد
باغ‌هامان نچیده‌تر بودند، میوه‌هامان رسیده‌تر بودند
شاخه‌ای هم اگر تبر می‌خورد میوه‌ای دستچین نمی‌افتاد
پیش از این روزگار دیگر بود، چشم‌ها سفره نمك بودند
در پی دست دوستی‌هامان مار از آستین نمی‌افتاد
كاش مثل قدیم‌ها بودیم، همه تكرار یك صدا بودیم
و صدا مثل كوه بود، كوهی كه هیچ‌گاه از طنین نمی‌افتاد
كاش مثل قدیم‌ها، آری، بعد از این عیدهای تكراری
در دل سیزده‌بدرهامان حسرت هفت‌سین نمی‌افتاد

+ نوشته شده توسط میم.صاد در دوشنبه 12 بهمن1388 و ساعت 9:35 |

میرحسین:

برای مراسم عاشورای حسینی یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند!!!

هتک حرمت به عاشورا و سوت و کف زنی در روزی که "یوم تبرک به بنی امیه بقتلهم الحسین" و آسیب رساندن به اموال عمومی و اموال شخصی مردم توسط مردم خداجو بوده؟

+ نوشته شده توسط میم.صاد در جمعه 11 دی1388 و ساعت 18:30 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar