تبليغاتX
یه جرعه عشق میل دارید؟

تا حالا شده خیلی خوشحال باشید بعد یکدفعه ناراحتی به سمتتون هجوم بیاره.این عکس بازی روسیه و هلنده.بازیکن های روسیه سر از پا نمی شناسند ولی دقیقا کنارشون هلندی ها نای نفس کشیدن هم از ناراحتی ندارند.حتما میپرسید چه ربطی داره؟اما ربطش به همینه که فاصله خوشحالی تا ناراحتی کوتاه تر از ثانیه هاست.یادمه دو سال پیش عروسی یکی از فامیل های مادرم بود و آنها به شدت خوشحال بودند و با ذوق و شوق خودشون را برای مراسم آماده می کردند اما همان موقع دختر عمه ام جوان مرگ شده بود و فامیل داغون بودند.اینجا بود که فهمیدم چقدر خوشی ها و تلخی های دنیا زود میگذره و چقدر به هم نزدیکند.به قول استاد بزرگوارمان خدا تلخی ها و سختی های دنیا را گذاشته تا آدما به اینجا دل نبندند و بدانند اینجا محل گذره.اما آدمیزاد با این حال غرق دنیا میشه و فکر میکنه همیشه هست.فکر کنم کسی در وسط جاده برای همیشه چادر نزنه.نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 9:22  توسط میم.صاد  | 

خداوندا! از ما  آزمونی نگیر که در توانمان نباشد.

مهربانا!خودت بهتر می دانی که بی عنایت تو تمام وجودمان در شعله های گناه شعله ور می شود.

نظری بر این کشکول گدائیمان کن که پر از خالیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 11:53  توسط میم.صاد  | 

 

مسئولان آمريکايي در آغوش سران صهيونيست

 خانم پلوسي در آغوش پرز

تصويري از مأموريت سخت نظاميان آمريکايي در عراق.

دالّي!

نوعی ماشین عروس در بندرگز

عکس های جالب از اجلاس وحدت اسلامی

خرمشهر 27 سال پس از آزادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 9:6  توسط میم.صاد  | 
حتما دید که چقدر بازی جذاب بود.جاتون خالی تو خیابان ها بودیم.پرسپولیسی ها از خوشحالی داشتند خودشان را می کشتند.آنقدر جیغ و داد و بوق و کف و ق.... که تهران پر شده بود از سر و صدا.پلیس هم گوله به گوله نیرو گذاشته بود و فضا را کنترل می کرد.اما به راستی چرا هیچ تعریف و مدل از شادی به جوان ها بعد از این همه سال ارائه نشده؟حوزه های علمیه و محافل دانشگاهی چرا نگفتند که جوان چگونه انرژی اش را تخلیه کند.خداوند متعال انسان ها را چند بعدی و دارای نیازهای متنوع خلق کرده و برای همه آنها در طبیعت راه درست تامینش را قرار داده.

با این اوصاف چرا متولیان فرهنگی که بعضا ادعایشان گوش فلک را کر می کند فقط به جوان می گویند این کار را نکن آن کار را نکن؟اما هیچگاه نمی گویند نیازهایت را چگونه برطرف کن.

ولی کو گوش شنوا؟آخر سر هم مگر همین نسل سوم کاری بکند....

این هم عکسهایی جذاب

 از قهرمانی لشکر سرخ

نظر ندید جیز می شید ها!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:2  توسط میم.صاد  | 

 

شصتمین سال اعلام موجودیت اسراییل بر همه عاشقان مبارک باد!

منبع: مرصاد

 

برای آنانکه دغدغه منافع ملی رهایشان نمی کند...

برای آنانکه بدنبال هزینه های سیاست خارجی انقلابی می گردند...

برای آنانکه کلمه مام وطن از دهانشان نمی افتد...

برای آنانکه اهل گفتگو و تحمل اند!

برای همه ی عزیزان دل و نورچشمی های روشنفکر مآب...

برای اکبر گنجی...علی افشاری...فاطمه حقیقت جو...تاجیک...خاتمی...پیرموذن...عبدی...و...

 

ما اگر بخواهیم بخشی از سهم پول نفتمان را برای حساسیت های انسانی مان هزینه کنیم چه کسی را باید ببینیم؟!

منبع:http://cafeandisheh.blogfa.com/post-68.aspx

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:46  توسط میم.صاد  | 
 

احمدی نژاد در جمع طلاب مشهد گفت:"دست امام زمان را در امور اجرایی کشور می بینیم."

احتمالا تیتر روزنامه ها در روزهای آینده این چنین است:

(اعتماد ملی )

کروبی:اگر من آن  چند ساعت نخوابیده بودم به جای احمدی نژاد دست حضرت را می دیدم.

 

(کیهان)

امام زمان با مدیریت قوی خود مشکلاتی را که میراث دولت های پیشین است حل کرده است.

 

(اعتماد)

برخی گمانه زنی ها برای تشخیص امام زمان(عج) در میان اطرافیان احمدی نژاد بالاذ گرفته است.

 

(مردم سالاری)

امام زمان(عج)  باید نهاد های مدنی را توسعه دهد.بر فضای کشور اختناق حاکم است.

 

(ایران)

با دستان مبارک حضرت ولی عصر(عج) همه مشکلات و تنگناها را پشت سر گذاشته ایم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 12:27  توسط میم.صاد  | 

۱.بلبشوست از این جهت که سایت تابناک که مدعی فضای باز رسانه ای است یک خبر زده راجع به نظر آیت الله مهدوی راجع به احمدی نژاد.منبعش هم مشخص و موثق نیست.من خودم توی اون جلسه بودم.یعنی یک جایی یک چیزی شنیدند.سریع همون تیتر کردند.نمی خواهم بگویم احمدی نژاد خوب یا بد.خود من از منتقدینشم.اما می خواهم بگویم امثال این آقایان از جمله محسن رضایی که از رقیب انتخاباتی شان شکست خوردند از هر فرصت و خبری که ممکنه درست یا نادرست باشد برای تخریب احمدی نژاد استفاده می کنند.این یعنی نهایت اخلاق!! 

۱.حتما به پيوند هاي روزانه يه سري بزنيد.مطلب جالبي گذاشتم در مورد يک خانواده عجيب و غريب که مي خواهند تا ابد بچه دار شوند.احتمالا به توصيه هاي آقاي احمدي نژاد گوش کرده اند تا بلکه کم کاري ايرانيان را براي رساندن جمعيت به ۱۲۰ ميليون نفر جبران کنند.

۲.تلخند هاي کنار صفحه را ببينيد ضرر نمي کنيد.خيلي جالبه.

۳.نظر را اکيدا فراموش نکنيد وگرنه جيز مي شويد!!

۴...............................

تا بعد يا علي مددي

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 21:36  توسط میم.صاد  | 

یه دفعه ای شد.اصلا نمی خواستم که باهاش صحبت کنم.خودم نفهمیدم که چه جوری کنارش جاگیر شدم.کفشم رو داشت واکس می زد و در عین حال مشغول حرف زدن شده بود.مي گفت كه به خاطر خرج عمل خانوادش انداختنش بيرون.اون هم تو طول هفته واكس مي زنه و پنجشنبه ها تو بهشت زهرا گل مي فروشه تا پول دواش جور بشه.مي گفت يه جايي رو هم پيدا كرده تا شبا اونجا بخوابه.يه جورايي بهم اعتماد كرده بود.اصلا انگاري كه دوست صميمي شو پيدا كرده بود و براش درد دل مي كرد.با نگام براندازش كردم.بدجوري رنجور و ضعيف بود.صورتش استخواني  بود و زير چشماش گود رفته بود.پوستش سوخته بود و رنگش عوض شده بود.سر ظهر بود و دم ايستگاه مترو سعدي نشسته بوديم.خيلي با حس حرف مي زد و.من هم براش شده بودم يه پا گوش .مي گفت ۱۲ سال بيشتر نداشته كه رفيقش سيگار داده دستش و كم كم بردتش پاي دود.اين فرهاد هم ـ اسمشو لا به لاي حرفاش فهميدم ـكه تا چشم وا كرده ديده يه معتاد تمام عياره.مي گفت چندين بار ترك كرده ولي دوباره برگشته سراغ اين مواد كوفتي.از بي وفايي روزگار مي گفت و اينكه داداشش مي خواسته كراكيش كنه تا شريك جرم پيدا كنه.مي گفت داداشش رو از خونه بيرون ننداختن.چون يه دختر ۳ ساله داره.ولي زنش كه ديده نمي تونه با يه معتاد زندگي كنه ولش كرده و رفته خونه باباش.مي گفت كه كارش به تزريق كشيده.تزريق هروئين و كراك.يك دفعه بين حرفاش بهش گفتم كه راستي نماز هم مي خوني؟يه نگاهي بهم كرد و گفت :"نه.يعني يه زمان مي خوندم اتفاقا اون موقع مصرف هم نمي كردم.اما با خدا قهر كردم و رابطم باهاش خط خطي شد.من هم بهش گفتم:((معلممون هميشه مي گفت:"هر كاري مي كنيد ولي نماز رو بي خيال نشيد .همين نماز دستتون رو مي گيره"))چشمش افتاد تو چشمام گفت راست ميگه.گفت مصرف ديگه بهم حال نمي ده.هر موقع كه تزريق مي كنم به خودم فحش مي دم كه چرا بايد من اينقدر بدبخت باشم؟

ازش پرسيدم:"چند سالته؟"گفت متولد پنجاه و هفتم و الان ۱۸ ساله كه مصرف مي كنم.مي گفت هر جوري شده مي گذارمش كنار.شده با قرص.با ورزش.به هر طريقي شده بي خيالش مي شم.چشمش رو به نقطه دوري دوخت و اشك تو چشماي سياهش جمع شد.با ذوق گفت:عاشق دختر دائيمم.اون هم منو دوست داره.منتظره پاك بشم و برگردم با هم عروسي كنيم.مي گفت دوست داره مثل آدم حسابي ها صبح ها بره سر كار و بعد از ظهر ها با انگيزه و دلخوشي بياد پيش زنش.وقتي داشت حرف مي زد فكر مي كردم كه اين جوون چه گناهي داره؟اينكه تا چشم واكرده فقر بوده و خلاف كه دور و برش رو گرفته بوده.آخه بچه ۱۲ ساله چي مي فهميده؟با خودم گفتم چرا يه جوون پنجاه و هفتي كه بايد مالامال از آرمان هاي بزرگ باشه به اين روز بيفته؟پس مسئولين فرهنگي چه مي كنند؟چرا كاري براي اين جوون ها نمي كنند؟اي كاش مسئولين...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 21:57  توسط میم.صاد  | 
ازباغ می برند چراغانی ات کنند 

                      

  تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

 

 ای گل گمان مبر . به شب جشن می روی

                     

  شايد به خاک مرده ای ارزانيت کنند

 

  پوشانده اند صبح ترا ابرهای تار

                      

   تنها به اين بهانه که بارانی ات کنند

  

 يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

                        

   اينبار می برند که زندانی ات کنند

 

  يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست

        

   از نقطه ای بترس که شيطانی ات کنند

  

 آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

                   

  گاهی بهانه ايست که قربانی ات کنند

                                                                                   فاضل نظري

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 10:7  توسط میم.صاد  | 
اين پلان چقدر بايد تكرار شود.اين هزار و بيست و هشتمين پلان است.ديگر خسته شده ام.نكند كارگردان  قصد كرده كه كار را نيمه تمام بگذارد.نكند...چرا بازيگران اين همه اشتباه مي كنند؟آخر مگر چقدر سخت است كه هر كس كار خودش را بكند و به ديگران غر نزند؟

ديگر صبرمان به لب آمده.آخر براي اين فيلم بسيار زحمت كشيده ايم.هم ما و هم قبلي هاي ما.اين آخرين مجموعه است.آخرين و البته اصلي ترين.قرار است در همه دنيا پخش شود.يعني همه يا منتظرند يا مشغول به زندگي روز مره.اما مثل اينكه ما هم در روزمرگي اين آخرين پلان را فراموش كرده ايم.پس چرا كسي كاري نمي كند؟ديگر نفسم به شماره افتاده.اي كارگردان فيلم را يا خودت به پايان برسان يا حداقل راهنمايي مان كن كه اين شب و روزهاي انتظار به سر آيد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 22:10  توسط میم.صاد  |